بابا به سیب سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبرا ابرها هم
یا سیل میبارد یا باران ندارد
بابا انارو سیب و نان را مینویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی مینویسد این ندارد آن ندارد
بنویس کی آن مرد در باران می آید؟؟
این انتظار خیس چشمان پایان ندارد؟؟؟
ایمان برادر ! گوش کن ! نقطه سر خط
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد....
.................بدون شرح..............
سلام لنگدراز جون
والا ما بابامون نون نمیخره
همیشه مامی میخزه
بابا خیلی هنر کنه٬فقط میبریمش چک بکشه یا پول بده.
این شعرو خودت نوشتی؟؟؟
آن مرد در باران اومد خیلی خاطره ها برا من داره
راستی دیگه به من سر نمیزنی؟
قربوست
پونه
راه اندازی مجدد وبلاگتون رو به شما و بقیه دوستاتتون تبریک می گم
امیدوارم در هدفتون موفق باشید
من خیلی دوست دارم مطالبی که به خاطرش وبلاگتون را بستن بخونم اگه بهم بگی دقیقا چی بوده و اگه تو ارشیواتون است تاریخشو برام بنویسی ممنون می شم
به نام دهنده دلها/به به آقایون پادشاهان ولگرد خوش آمدید//سال نو مبارک ///بله بابا دیگه مثل هر شب نون نداره ولی خدا کریمه میرسونه//ممنون که خبر دادین بر قرار باشید ...دلتون بهاری باشه.....
salam agh erfan
vaghean ghashang bood
fogholade bood ,agh erfn rasti dar astaneye... hasti dige
baba hichi nemishe ziad sakht nagir
movafagh bashid too karetoon
sale khoobi dashte bashid
اینجا هم نظر می دم
هر چی بگم کم گفتم واقعان کارتون عالیه